احمد بن محمد ميبدى

14

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

جوانمردانى كه ظاهر ايشان به خدمت و حرمت آراسته و باطن ايشان به نسيم رضا وابسته و ديده‌شان كحل تجلّى يافته ، جز به عبرت ننگرند و جز آيات و روايات قدرت نبينند ، گوش و زبانشان ، بند حرمت به حكم شريعت بنهاده تا جز حق و حقيقت نشنوند و جز راستى و درستى نگويند ، دست و پايشان به بند عصمت و طهارت بسته تا نشست و برخاستشان جز بر وفق فرمان نبود . . . . وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا . آيه . بعضى مفسّران ، باقيات صالحات را گفتن : ( سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الّا اللّه و اللّه اكبر ) . دانسته‌اند ، برخى ديگر نيكوكاريها و خيرات و احسان و دستگيرى بىنوايان گفته‌اند . و به زبان عرفان نزد اهل ذوق آنست كه زير پرچم ولايت حقيقت آيد تا به گوش خرد جز آن نشنود كه رضاى دوست بود و جز آن ننگرد كه جز مراد دوست بود و جز آن نگويد كه به فرمان دوست بود . آنگاه چنين كس را اين خلعت دهند كه هرچه وى مىكند ، اندر تقريب لطف ، به خود حوالت مىكند و در مورد مصطفى ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ گويد كه فعل تيراندازى از روى صورت از رسول آمد ، لكن چون رسول اندر حمايت عصمت بود و زير لواء حقيقت ، فعل وى جز به فرمان خداوند نبود كه خداوند آن را به وصف خويش حوالت فرمود تا معلوم گردد كه صادقان و عاشقان ، پى جز به فرمان ننهند و پيوسته خود را دربند حقيقت و دام شريعت مقيّد بينند . و محكم دارند ، و نام خداى مونس ايشان است و ذكر خداوند پيشهء ايشان و رضاى خداوند قبلهء ايشان و مهر خداوند در دل ايشان . ازاين‌رو خداوند به فضل خويش با ايشان فرمود كه : « الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا . . . » تفسير لفظى [ آيات 47 الى 59 ] 47 - وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبالَ وَ تَرَى الْأَرْضَ بارِزَةً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً . ياد كن ( اى محمّد ) آن روزها كه كوه‌ها را به سير و حركت آوريم و اندرون زمين نمايان و بر روى زمين آمده ( و زير و زبر گشته تا مردگان و گنجها همه بر هامون افتند ) و نگذاريم كسى از ايشان كه در زمين مانند . 48 - وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً . و آنان را بر خداوند عرضه كنند درحالىكه صفها كشيده و گويند به ايشان : به ما آمديد چنان كه شما را روز پيشين آفريديم ( تنها و برهنه ) بلكه چنين پنداشتيد كه ما شما را روز وعده ننهاده‌ايم . 49 - وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً . و نامه در دست خواننده نهند ، پس كافران را بينى ترسان و لرزان از آنچه در آن روز بينند و گويند : اى واى بر ما ! چيست اين نامه ؟ چه حال است اين نامه ؟ كه خرد و بزرگ را فرونمىگذارد مگر همه را در شمار آورد و هرچه كردند همه در پيش خود بينند و خداوند كسى را ستم نكند ( و ناكرده را نگيرد ) 50 - وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا . وقتى به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد پس همگى سجده كردند ، جز ابليس كه در آفرينش از جنّ بود و از فرمان خداى خويش بيرون شد ، آيا او را و نژاد او را ياران خود گيريد سواى من ؟ درحالىكه آنان دشمنان شما هستند و ابليس براى ستمكاران بد بدلى است . 51 - ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً من آنها را در آفرينش آسمانها و زمين حاضر نكردم و نه وقتى كه ايشان را مىآفريدم و من هرگز گمراه‌كنندگان را يار خويش نگرفتم . 52 - وَ يَوْمَ يَقُولُ نادُوا شُرَكائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً . و آن روز كه گويد : شريكان مرا آواز دهيد و بخوانيد ، پس آنان را خوانند و جوابى نشنوند و ما ميان آنها جائى قرار داده‌ايم كه در سر آن روند و هلاك شوند .